دوشنبه 1384/06/28
کسی رفته تا در شنها
دفن کند خاطراتم را
کسی رفته تا به دریا
ریزد مرا
من و خاطراتم را
به یک گور بسپار
شاید شب زده ای ققنوس را
ایمان اورده باشد...
نوشته شده توسط مسعود میر در ساعت 11:55 بعد از ظهر | لینک
|
سه شنبه 1384/06/22
کسی از دور صدا می زند...
نگاهها که گره می خورند
وهم تنهایی مهارمی شود
کسی از دور صدا می زند...
فاصله ها که وجب می شوند و
نامهربانیها که صعود می کنند
به قله ی چشم بستن
تنهایی باز زبانه می کشد
کسی از دور صدا می زند...
کاش صدایش را در ارتفاع قله ای که
به تنها یی فتح کرده بود
نمی شنیدم که می گفت:
دیگر صدایت نمی کنم
نوشته شده توسط مسعود میر در ساعت 9:46 بعد از ظهر | لینک
|
شنبه 1384/06/19
سلام اغاز تمام مهربانی ها-دردها و عاشقانه هایم است سلام ...
نوشته شده توسط مسعود میر در ساعت 9:16 بعد از ظهر | لینک
|
