تبليغاتX
شب زده
واگویه های شخصی

در شهر بوی ریا پیچیده

بر ارتفاع گلدسته های حقارت باج خواهی

کسی بانگ بر نمی اورد به دادخواهی

مقربان در صف بی انتهای سهم خواهی

مطرودان در حسرت مردی از تبار ژاژخواهی

نفرین بر حوض دروغین شهر بی ابی

حوضی که ندارد حتی یک ماهی

در شهر بوی ریا پیچیده ...

نوشته شده توسط مسعود میر در ساعت 12:7 بعد از ظهر | لینک  | 

روزه ا م

سکوت را روزه ا م

این روزه را با خون افطار می کنم که

مانده ام به بودنش

رانده ام به نبودنش

خون چاره و گره زندگی ام را رنگین کرده

        

       منم سهراب...          

نوشته شده توسط مسعود میر در ساعت 9:22 قبل از ظهر | لینک  | 

روز از حوصله گذشته

 

برای پیداکردنش

 

گم شده ام در تمام کودکی هایم

از خنده های بی بهانه خردسالی

تا بهانه های بی پروای بی سالی

پیش می ایم

ناگاه می رسم به

بغض فروخورده دردسالی

مادر می گوید چرا چنینی

نمی دانم چه بگویمش

روز از حوصله گذشته

و من از روز...

نوشته شده توسط مسعود میر در ساعت 7:54 قبل از ظهر | لینک  | 

 

فصل عشقبازی برگها و خیابانها

فصل خاطرات منگ در کنج یک پازل گمشده

فصل هم زدن تلخیهای روزگاردر شیرینی جرعه ای تنهایی

فصل پیچیدن باد سرد لابلای تمام پیچکهای حسرت

فصل اغاز پایانی حزن الود

فصل یک شب زده

پاییز می بارد بر دغدغه هایم...

نوشته شده توسط مسعود میر در ساعت 0:2 قبل از ظهر | لینک  |